سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
10
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
( 1 ) شرح حال پدر على عليه السلام ما قبلا نسب آن حضرت را بيان كرديم و گفتيم پدرش ( ابو طالب ) پسر عبد المطّلب است ، عبد المطلب چون در آستانهء مرگ قرار گرفت به ابو طالب سفارش كرد و دربارهء رسول خدا ( ص ) به او تأكيد كرد . محمد بن سعد در كتاب « طبقات » از گروهى از دانشمندان از جمله ؛ ابن عبّاس ، مجاهد ، عطا ، زهرى و ديگران را نام برده كه قسمتى از اين سفارشها و سخنان عبد المطّلب را نقل كرده و گفتهاند : عبد المطّلب در دومين سال ( سرپرستى از پيامبر ( ص ) ) در حالى كه رسول خدا ( ص ) هشتساله بود از دنيا رفت « 1 » وقتى كه مرگ به سراغ عبد المطّلب آمد او صد و بيست سال داشت و پيكر او را در حجون ( محلى در مكه ) دفن كردند . ( 2 ) امّ ايمن مىگويد : من رسول خدا ( ص ) را در حالى ديدم كه زير تابوت عبد المطّلب راه مىرفت و گريه مىكرد . بعضى گفتهاند روزى كه عبد المطّلب از دنيا رفت هشتاد سال داشت ، قول اوّل صحيحتر است . ( 3 ) مجاهد از ابن عبّاس نقل كرده است كه گروهى از افراد كاردان و باتجربهء قبيله مذحج وقتى كه پاهاى پيامبر ( ص ) را ديدند [ به عبد المطّلب ] گفتند : اى بزرگ حجاز ! از اين پسر مواظبت كن كه ما تا كنون پايى را شبيهتر از پاهاى او به آن پايى كه در مقام ( ابراهيم ( ع ) است نديدهايم ! عبد المطّلب با شنيدن اين سخن رو به ابو طالب كرد و فرمود : گوش كن ، ببين اينها چه مىگويند ! براستى كه براى اين پسرم ملك و سلطنتى است ! ( 4 ) از آن پس ابو طالب يارى و كفالت رسول خدا ( ص ) را به بهترين وجه بر عهده گرفت ، هميشه همراه او بود و از او جدا نمىشد و آن حضرت را بسيار دوست مىداشت . و بر فرزندان خويش مقدّم مىداشت و تا او را در كنار خويش نمىخوابانيد خود نمىخوابيد و همواره مىگفت : تو پرعقل ، خوش طبع و خوش سيمايى !
--> ( 1 ) به طورى كه مورّخان نوشتهاند ، هنوز پيامبر ( ص ) به دنيا نيامده بود كه پدرش عبد اللّه از دنيا رفت . عبد اللّه در سفرى كه به يثرب ( مدينه ) داشت در اثر بيمارى درگذشت . پيامبر ششساله بود كه با مادرش به يثرب آمدند تا هم با خاندان مادر آشنا شود و هم آرامگاه پدر را ببيند . در موقع مراجعت به مكه در محلى به نام ابواء ، مادرش آمنه را نيز از دست داد و پس از آن بود كه تحت سرپرستى پدر بزرگش عبد المطّلب درآمد - م .